یاس سفید

تولد بلبل کوچولو

  یک روزی جوجه کوچولو تصمیم گرفت بره به تولد بلبل کوچولو  دوستش واز مامان مرغی اجازه گرفت وگفت :مامان میشه برم تولد دوستم بلبل کوچولو مادرش گفت:بله برو ولی وقتی که کیک تولد روخوردی نری از خونه شون بیرون تا من بیام دنبالت. جوجه کوچولو هم قبول کرد و رفت. وچند ساعتی گذشت از تولد و کیک هم خوردن،جوجه کوپولوگفت بلبل میشه برم بیرون. بلبل گفت اگه بری گم میشی یا گربه میخوردت ولی جوجه کوچولو گوش نکرد و رفت. وانقدر رفت و رفت و رفت که خیلی دور شد و گم شد. و با خودش گفت کاشکی حرف بلبل کوچولورو گوش میکردم ومنتظر مامان مرغی می موندم. و گریه کرد. چند ساعت گذشت  تا اینکه سرو کله یه گربه سیا ه رنگ پیدا شد میو میو میکرد: من اومدم...
25 ارديبهشت 1394

دریاچه

  یکی داره گل می خوره یکی داره عاف می خوره آقا ببره گوشت می خوره خرس قطبی هم شیر می خوره منم که اینجا هستم رو صندلی نشستم بابام که تر دسته رفته سر آب نشسته داره آب رو می خوره از دریاچه ی خسته سال 91   ...
25 ارديبهشت 1394
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یاس سفید می باشد