یاس سفید

تولد بلبل کوچولو

1394/2/25 18:09
نویسنده : زهرا دولتی
136 بازدید
اشتراک گذاری

 

یک روزی جوجه کوچولو تصمیم گرفت بره به تولد بلبل کوچولو  دوستش واز مامان مرغی اجازه گرفت وگفت :مامان میشه برم تولد دوستم بلبل کوچولو مادرش گفت:بله برو ولی وقتی که کیک تولد روخوردی نری از خونه شون بیرون تا من بیام دنبالت.

جوجه کوچولو هم قبول کرد و رفت. وچند ساعتی گذشت از تولد و کیک هم خوردن،جوجه کوپولوگفت بلبل میشه

برم بیرون. بلبل گفت اگه بری گم میشی یا گربه میخوردت ولی جوجه کوچولو گوش نکرد و رفت.

وانقدر رفت و رفت و رفت که خیلی دور شد و گم شد. و با خودش گفت کاشکی حرف بلبل کوچولورو گوش میکردم

ومنتظر مامان مرغی می موندم. و گریه کرد.воздушные шарики

چند ساعت گذشت  تا اینکه سرو کله یه گربه سیا ه رنگ پیدا شد میو میو میکرد:сладкий пирог

من اومدمبخورمت جوجه کوچولو

جوجه ترسید وفرار کرد.ولی گربه هی دنبالش بود تا اینکه رسید به خونه بلبل کوچولووگفت:دوست عزیزم ببخشید که حرفت رو گوش نکردم و رفتم بعدهم مامان مرغی اومد ورفتن به خونه وشب پیش مادرش خوابید و درس عبرت گرفت که به حرف مادرش گوش کند.

سال 91

 

 

پسندها (1)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
ترانه
14 تیر 96 14:28
افرین داستان نویس خوبی میشی
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یاس سفید می باشد