یاس سفید

بادبادک تنها

یه روزی بادبادک کوچولویی تنها توی آسمون پرواز می کرد وناراحت بود برای اینکه هیچ بادبادکی اون رو دوست نداشت .یکی ازروزها دختر کوچولویی با او دوست شد 👧.اونا باهم تو حیاط بزرگ دختر بازی می کردن وخوشحال بودن.یه روز دختر کوچولو با خانواده اش رفتند مهمونی وبادبادک رو گذاشتند توی خونه .🏠 بادبادک کوچولو حوصله اش سر رفت هی گفت یکی میاد بامن دوست بشه . آقا باده صدای اونو شنید واومد پایین ابرها رو نگاه کرد، دیدبادبادک میگه یکی بیاد با من بازی کنه واشک می ریخت .آقا باده گفت اینکه گریه نداره تو نخت رواز دور خودت در بیار وپرت کن به هوا تامن  بگیرمت وبعد اونو گرفت وکشید بالا ، هوهو کردو با او حسابی بازی کرد .☁🌞 بعد از مدتی دختر کوچولو به خونه...
20 آذر 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یاس سفید می باشد