یاس سفید

ماشين كوچولوي قرمز و چمدون

    يك روزي چمدون كه مي خواست به مسافرت بره قبل از اينكه  آدم ها بيان   ببرنش مسافرت رفت يه سري  به ماشين  كوچولوي قرمز زد آخه خيلي ماشين كوچولوي قرمز رو دوست داشت.بعداين كه چمدون با ماشين كوچولو سلام و خوشي  كرد            بهش گفت كه اومدم يه  خبربدي بدم ماشين كوچولو گفت: چه خبر بدي      چمدون گفت: آدم ها مي خوان منو ببرن مسافرت و اومدم با شما خداحافظي كنم ماشين كوچولو تا اين خبررو شنيد گفت: منم با شما مي يام. اما چمدون گفت: آخه چطوري مي خواي بياي ن...
5 مرداد 1391

پروانه كوچولو و گل قشنگي

  يه روزي پروانه كوچولو ناراحت بود چون گل قشنگي پژمرده شده بود پروانه هم گل قشنگي را خيلي دوست داشت .   پروانه كوچولو يك فكري  به سرش زد و رفت به دوستان گل قشنگي  گفت: بياييد فكري به حال گل قشنگي كنيم. گل ها هم  بعد از شنيدن ماجرا فكري كردند و بعدش بدو بدو  رفتند به  سمت گل قشنگي و بهش آب دادند. براش شعر هاي زيبا خواندن تا اينكه گل قشنگي شاداب شد    و پروانه كوچولو هم خوشحال شد و گل قشنگي  به دوستانش و پروانه كوچولو گفت ممنون كه منو شاداب كرديد.و بعد همه رفتند توي مزرعه گلها يه جشن به پا كردند و همه پروانه ها و گلها  ر...
5 مرداد 1391

فیل و طناب

  يه روزي فيل كوچولو تصيم گرفت با دوستش طناب كوچولو  بره دنبال دوستش زرافه كوچولو اونقدر دويدند  و دويد ن تا  رسيدن به يه دره ولي حواس فيل كوچولو  جمع نبود كه يهو افتاد توي دره و خرطوم درازش زخمي شد.                                                                  ...
5 مرداد 1391

ماهي كوچولو

    ماهي كوچولو            تو آب شنا مي كنه                                                                         اگه تو آب نباشه             &...
5 مرداد 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یاس سفید می باشد